تبلیغات
جان می رود ز دستم .. - غروب
https://facenama.com/f_kafka

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

جمعه 19 خرداد 1396-09:52 ب.ظ



::: غروب  :::

چقدر غروب ها دلگیر است
وقتی کز کنی کنار پنجره ی اتاقت و شب شدن را نظاره گر باشی
انگارخورشید هم دوست ندارد برود اما مجبور است
چقدر غروب ها دلگیر است
وقتی هیچ کس نباشد با تو سخن بگوید
و تو در تنهایت به مهمانی خاطراتت می روی
خاطراتی که سوغات هر شبش بغض است و حسرت
بغضی که  ده سال است گلویت را می فشارد
واین مادر مرده هیچ کجا  سقط نمی شود
کاش فردا هیچ وقت نیاید
کاش این آخرین پستم باشد...






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 20 خرداد 1396 09:24 ب.ظ


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر