تبلیغات
جان می رود ز دستم .. - حسرت
https://facenama.com/f_kafka

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

پنجشنبه 18 خرداد 1396-01:42 ب.ظ



::: حسرت :::

واین زندگی تکراری چیزی جز رنج نیست
در پستوی خاطراتی تماما تلخ
چه امید به آینده میتوان کرد
فردا هم بیاید همین است شاید بدتر از امروز اما خوب تر از بدتر  نمی شود
من درد نویسم از تمام نداشته هایم از سالهای دراز حسرت
حسرتی که همیشه بر دلم مانده است
حسرت یک دوستت دارم . حسرت یک آغوش. حسرت یک آدم
حتی از همجنس..
دلم یک آغوش میخواهد تنها یک آغوش
برای شنیدن درد هایم .برای یک جمله که دوستت دارم..
واین دست نیافتنی ترین جمله تاریخ است
 و این مسیر شروعی دوباره تنهایی نمی شود
امتحان کردم نمی شود
شاید این آخرین روز باشد ..شاید
شاید فردا تنها تر از امروز شوم با یک سنگی سرد و یک شاخه گل.
شاخه گلی شاید کسی از روی دل سوزی بگذارد و برود






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 20 خرداد 1396 09:26 ب.ظ


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر